گشت و گذاري در شهر مكه

از هتل بيرون آمدم درب هتل بطرف غرب باز مي شد.  وقتي وارد خيابان شدم. مقابلم يك تابلو وجود داشت كه نوشته بود: شارع شيخ بن باز.  در كنار خيابان تعدادي كاميونت و اتوبوس پارك شده بود. اين خيابان از شمال بطرف جنوب امتداد مي يافت. در سمت شمال خيابان چشمم به يك ميدان كوچك و پل هوايي كه نشانگر تقاطع غير همسطح خيابان ها بود، افتاد .بطرف شمال حركت كردم وقتي به انتهاي هتل رسيدم يك تابلو بود كه روي آن نوشته شده بود، بعثه جمهوري الاسلاميه الايرانيه . اين تابلو در كنار همان ميدان كوچك بود. عکس

در وسط اين ميدان يك ستون وجود داشت كه بالاي اين ستون يك كره جغرافيايي زمين نصب كرده بودند. درست به موازات خيابان شيخ بن باز يك خيابان ديگر هم به نام شارع المسجدالحرام  بود. كه از كنار اين ميدان مي گذشت. ميان اين دو خيابان هتل ما يا همان دار هادي و يك هتل نيمه ساخته هم در كنار شارع المسجد الحرام بود.  بر روي اين دو خيابان چهار عدد پل وجود داشت.  از پلي كه نزديك به هتل بود يك خيابان منشعب شده بود كه به خيابان بن باز و مسجد الحرام وارد مي شد. از زير اين چهار پل رد شدم. آنطرف پلها بين خيابان شيخ بن باز و خيابان مسجد الحرام يك مسجد به نام مسجد شيخ بن باز قرار داشت. بعد از مسجد فضاي سبز وجود داشت وبعد از آن  دو خيابان به هم مي پيوستند. در كنار پل، يك راه پله وجود داشت كه از آن بالا رفتم. اين چهار پل مربوط به دو خيابان بود. رفت و برگشت خيابان اولي سر پوشيده بود،  نام خيابان، طريق مشاة بود. در اين خيابان فقط اتوبوس هاي قرمز رنگ حركت مي كردند. و ايستگاه مظلات هم كمي جلوتر بود.  دو پل ديگر مربوط به خيابان ملك عبدالعزيز بود.  اين دو خيابان شرقي و غربي بودند. بعد از پل، بین خيابان طريق مشاة و شارع ملك عبدالعزيز يك پارك و فضاي سبزي به عرض 100 متر و بطول دو كيلومتر ساخته بودند. در اين فضاي سبز انواع اقسام وسايل بازي براي كودكان هم نصب كرده بودند. دو طرف خيابان ها انواع هتل هاي شيك و درجه يك احداث كرده بودند. عکس

اين قسمت از شهر مكه فقط هتل بود. هيچ خانه اي به چشم نمي خورد. پايين هتل ها هم مغازه ها  و فروشگاه ها قرار داشت.  فكركردم شايد يكي از مغازه ها كافي نت باشد. براي همين از  مغازه دار ها سوال مي كردم.  «اين مركز الاتصالات في المنطقه؟»   يعني كافي نت در اين منطقه كجاست. پاسخشان اين بود « لا موجود» يعني وجود ندارد. خيابان طريق مشاة را تا به آخر رفتم.  انتهای اين خيابان به تونل مي رسيد. بالاي تونل نوشته شده بود «نفق طريق مشاة» و زير آن با انگليسي نوشته شده بود:

  Pedestrain  Road Tunnel

تا اينجا فكر مي كردم اسم اين خيابان بايد مشاة باشد ولي ترجمه  انگليسي آن  مي شد: تونل و خيابان پياده روها   پس اين خيابان مخصوص پياده رو ها مي باشد ولي حالا در آن فقط اتوبوس ها حركت مي كند. تونل ها هم چهار حلقه بودند. دو حلقه تونل براي پياده ها و دو حلقه تونل مخصوص سواره روها و در امتداد خيابان ملك عبدالعزيز قرار داشت.

نحوه زندگي در شهر مكه

ديگر هوا داشت تاريك مي شد. بايد به مسجد الحرام مي رفتم و نماز مغرب و عشا را در آنجا مي خواندم. سوار اتوبوس هاي قرمز رنگ شدم و به مسجد الحرام رفتم. بعد از نماز به هتل آمدم و شام را در هتل صرف كردم. بعد از شام مي خواستم بخوابم.  صبح خوابيده بودم، ديگر خوابم نمي برد. دوباره به مسجدالحرام رفتم و تا نماز صبح آنجا بودم. بعد از نماز صبح به هتل  آمدم و بعد از صرف صبحانه خوابيدم. از اين به بعد روزگارم این چنین می گذشت. يعني صبح ها را مي خوابيدم. بعد از ظهر را در شهر مي گشتم. و شبها هم در مسجد الحرام بودم.

گشت و گذار روز دوم

اين بار وارد خيابان مسجد الحرام در پشت هتل شدم. در اين قسمت اسم خيابان را نوشته بودند و در زير اسم خيابان نوشته بودند «حي العزيزيه4 » يعني محله عزيزيه 4 . امتداد خيابان مسجد الحرام به طرف شمال را عزيزيه مي گفتند. در ابتداي عزيزيه مركز فروشگاههاي گوشي موبايل بود. كمي كه پايين تر رفتم ، فروشگاه ها لوازم كامپيوتر و لپ تاب مي فروختند. پايين تر از آن به فروشگاه هاي سوني ، ال جي و سامسونگ برخورد کردم.  اين فروشگاهها نمايندگي فروش همان  كارخانه بود. به این مغازه « صاحب برند» مي گفتند. يك مقدار كه پايين تر رفتم ديدم كه اسم اين محله را عزيزيه 5 شده بود. و هر چه  بطرف پايين مي رفتم.  شماره آن بيشتر مي شد. عزيزيه 6 تقريبا مثل چهار راه استانبول تهران بود كه مغازه هاي اطراف آن لباس هاي زنانه و مردانه و كفش مي فروختند. لباس و كفش هم در اينجا صاحب برند داشت. در اين خيابان، انواع و اقسام هتل ها، مسافر خانه ها و هتل آپارتمانها قرار داشت. در عربي براي هتل ها كلمه فندق و براي مسافر خانه ها كلمه دار و براي هتل آپارتمانها كلمه شقق را بكار مي برند.  روي ساختماني نوشته شده بود. شقق في الايجار . يعني هتل آپارتمان براي اجاره ، از روي كنجكاوي وارد يكي از آنها شدم. ديدم شقق يعني جايي كه يك سالن بطول 10 متر و عرض 1 متر دارد. در دو طرف سالن چهار اتاق قرار دارد. انتهاي اتاق ها هم دو عدد توالت ، دو عدد حمام و يك آشپزخانه قرار داشت.  در هر اتاق سه تخت خواب يا چهار تخت خواب گذاشته بودند. محله عزيزيه ساكنين خاصي داشت . در كوچه های این محله يا هتل هاي شيك  و يا يك قصر مجلل ساخته بودند. روي ديوار ، بغل درب ورودي قصرها يك تابلو 20 سانتي متر در 40 سانتي متري وجود دارد كه نام صاحب قصر بر روي آن نوشته شده است.  عکس

حجاجي كه در محله عزيزيه ساكن بودند. عبارت بودند از حجاج ايراني، تركيه ، عراقي و اندونزي . ساير حجاج در اين منطقه ديده نمي شدند.

همینطور که مغازه ها را وارسی می کردم. بدنبال کافی نت و یا بقول عربها مرکز الاتصالات هم بودم. ولی در این خیابان هم کافی نت وجود نداشت.

گشت و گذار  روز سوم

براي روز سوم اين بار خيابان مسجدالحرام را بطرف مسجد الحرام طي كردم. از زير پلها كه عبور كردم. بعد از چند دقيقه به يك سراهي رسيدم. يك خيابان اين سه راهي بطرف  جمرات و مني بود. يكطرف هم عزيزيه و يك طرف هم بطرف مسجدالحرام بود. راهي كه بسوي مسجدالحرام بود انتخاب كردم. ابتدا اين خيابان كاملا شمالي و جنوبي بود. يعني مسير من از جنوب بطرف شمال بود. ولي از اين سه راهي خيابان كمي مايل شده يعني از جنوب شرق بطرف شمال غرب بود. اسم اين محله همه «حي المعابده» بود يعني محله معابد. اين محله قديمي تر بنظر مي رسيد. خانه ها قديمی تر بودند. ولي كماكان هتل ها و مسافرخانه ها در دو طرف خيابان قرار داشتند. شهر مكه كوهستاني است. لذا كوچه هاي منشعب از خیابان اغلب كوتاه بودند. در كوچه ها خانه هاي ساكنين هم وجود داشت. خانه ها قديمي  و مخروبه بودند. وقتي به اين خانه ها نگاه مي كردم بياد حلب آباد ها مي افتادم. البته در اين مكان هتل هاي شيك هم ساخته بودند. در اين محله اگر خانه اي خراب مي شد، قطعا جايش يك مسافرخانه و يا يك هتل شيك ساخته مي شد. اكثر مردم مكه به شغل هتل داري مشغول هستند. در اين محله خانه شخصي شيك  و يا قصرهاي مجللي كه در عزيزيه بود، نديدم. ساكنين اينجا در مخروبه ها زندگي مي كردند و اگر توان مالي کسب می کردند، سعي مي كنند خانه هاي خود را به هتل يا مسافرخانه يا هتل آپارتمان تبديل كنند. و هتل داري كنند. بنظرم صاحبان هتل ها هم در همان هتل ساكن باشند. در هتل های این مکان، حجاجي از كردستان ايران ، كردستان عراق، تركيه و کاروانهایی از شهر قم ساكن بودند. برایم جالب بود که حجاج ايراني ساكن دراين منطقه از قم آمده بودند.  

با ادامه مسير به يك كاروانسرا هم برخورد كردم. کاروانسرا همان هتل زمان های قدیم است. البته با هتل های امروزی تفاوت دارد. قدیم مردم با اسب و شتر مسافرت می کردند. وقتی می خواستند در جایی اقامت کنند. محل اقامت باید برای حیوانات هم جایی داشته باشد. لذا ساختماني کاروانسرا يك راه ورودي داشت، بعد از آن يك حياط بزرگ و دور تا دور آن هم بصورت دو طبقه اتاق قرار داشت. طبقه پایین یا هم کف محل نگهداری حیوانات و طبقه دوم هم محل استراحت افراد بود. کاروانسرایی که من در محل معابده دیدم، تقريبا مخروبه بود. كسي در آن سكونت نداشت.  فكر كردم، بزودي صاحبش، كاروانسرا را خراب و بجاي آن يك هتل شيك بسازد. ولي بعد از گذشت بيست روز بعد بنظرم روز پنجم ذی الحجه دو باره از این محله عبور کردم. در آن موقع سه روز به ايام حج تمتع باقی مانده بود. این بار كاروانسرا را تميز كرده بودند. كلي مسافر در اتاقها مستقر شده بود. تعدادی هم  در حياط آن  چادر زده  و زندگی می کردند.

در محله ها معابده، مدرسه ابتدايي و دبيرستان وجود داشت. ساكنين شهر مكه را مي شود به راحتي شناخت. قيافه آنها با ديگران متفاوت است.

اگر به قيافه سربازان نگاه كنيد مي بينيد كه رنگ چهره آنها زرد و كمي سوخته بنظر مي آيند. اگر به جستجوي اينگونه افراد باشيم، اينجور قيافه ها كه ساكنين اصلي شهر مكه است به عنوان مدير هتل، گاهي در بعضي از فروشگاههاي بزرگ ديده مي شود.

 هرچه در خیابان مسجد الحرام به جلو تر مي رفتم خيابان بصورت دايره وار جهتش بيشتر به طرف غرب متمايل مي شد. بطوريكه در انتهاي محله معابده خيابان مسجد الحرام كاملا شرقي و غربي شده بود. يك سراهي هم در اينجا بود كه نشان مي داد اگر بسمت شرق حركت كنيم بطرف جبل الرحمه و حدیبیه  مي رود. يعني براي رفتن به  غار حرا بايد معكوس جهت مسجد الحرام حركت كرد.

از اينجا به بعد اسم محله سليمانيه شده بود. در اين محله خيابان از حالت شرقي و غربي کمي مايل تر شده و به شمال شرقي و جنوب غربي تغيير مسير داد . يعني براي رفتن به مسجد الحرا م بايد به جنوب غرب مي رفتيم. بين محله معابد و محله سليمانيه يك هتل بود.  بنظرم اين هتل نزديكترين هتل ايراني ها به مسجد الحرام باشد. در اين هتل كارواني از ورامين و كاروانهايي از شهر قم ساكن بودند. این هتل در کنار یک پل هوایی قرار داشت.

قبرستان ابی طالب

با ادامه مسیر به طرف مسجد الحرام به قبرستان ابوطالب  و مسجد جن رسيديم.  قبرستان ابوطالب، مساحتی به اندازه 4 الی 5 هکتار دارد. زمین شهر مکه از سنگ سیاه گرانیت تشکیل شده است. کندن زمین بسیار سخت است. بنظر می رسد. در این مکان سنگ سیاه را کنده اند. و مقداری خاک از جای دیگری به اینجا آورده اند، و مرده های خود را در آن دفن می کنند. عکس

شاید هم قبلاً در دامنه این کوه مقداری خاک بوده که مرده های خود را در آنجا دفن می کرده اند. ولی حالا که شهر گسترش یافته، مجبور شده اند دامنه کوه که از سنگ سیاه تشکیل شده را بکنند و آنرا مسطح کنند. و در همین قسمت مسطح خاک از جای دیگر آورده اند و ریخته اند و مرده ها را در آنجا دفن می کنند. دور تا دور قبرستان ابی طالب را نرده کشیده اند. در این مکان عموی بزرگ پیامبر اکرم (ص) به نام ابوطالب و همسر گرامی ایشان به نام خدیجه کبری (س) مدفون هستند. دو نفری که زحمات زیادی برای گسترش دین اسلام متحمل شدند. روزگاری این دو نفر از اشراف شهر مکه بودند. اما بدلیل حمایت آنها از پیامبر اکرم(ص) موجب شد تا آنها در حصر و تحریم و در وضعیت معیشتی بدی به نزد پروردگار خود بروند . بعد از آن دو پیامبر اکرم(ص) د حامی خود را از دست داد و مجبور به ترک شهر مکه شد.

مسجد جن

با عبور از کنار قبرستان ابی طالب از زیر یک پل هوایی به نام پل حجون عبور کردم. بعد از پل مسجد جن  قرار دارد. مسجد جن ، جایی است که  گروهی از جنیان به پیامبر اکرم ایمان آورده اند. عکس

می گویند بعد از رحلت حضرت خدیجه (س) و عموی بزرگوارش ابی طالب، پیامبر اکرم برای تبلیغ دین اسلام به شهر طائف رفته اند و مردم را به دین اسلام دعوت کرده اند. ولی مردم آن دیار به پیامبر اکرم (ص) ایمان نیاوردند. در ضمن به کودکانشان دستور دادند تا به پیامبر اکرم سنگ بزنند. وقتی پیامبر اکرم از شهر طائف بر می گشتند، به این مکان که رسیدند، تعدادی جن به او ایمان آورده اند و برای همین موضوع در این مکان مسجدی ساخته اند.

 بعد از مسجد جن، خيابان  مسجد الجرام ، كاملا شمالي ، جنوبي شده بود. يعني مسجد الحرام  در جنوب و در امتداد خيابان قابل قرار داشت.

محله سليمانيه مانند محله معابده نبود. در اينجا هتل هاي ساخت سي تا پنجاه سال گذشته به چشم مي خورد. در اينجا كوچه ها دو تا پنج متري و هتل هاي 10 تا 12 طبقه در آن قرار داشت. در اين محله ديگر از خانه هاي نيمه خراب ساكنين خبري نبود. يعني اين محله بايد در چهل يا پنحاه سال پيش ساخته شده باشد. كه كوچه هاي باريك با هتل هاي بلند در آن قرار داشت. ساكنين اين هتل ها را يمني ها ، مصري ها، هندي ها ، افغانستان و اندونزي ها تشكيل مي دادند. هر چه به مسجد الحرام نزديكتر مي شدم. تعداد اين هتل ها بيشتر مي شد.


خیابان مسجد الحرام بعد از پل هجون وسيع تر شده بود. چون اطراف خيابان را خراب كرده بودند تا خيابان گسترش يابد. هتل هاي جديدتر در كنار خيابان ساخته شده بود. ولي هنوز در كوچه ها هتل ها ي قديمي به چشم مي خورد. در نزديكي هاي مسجد الحرام، ديگر همه چيز را خراب كرده بودند. يك بازار وجود داشت كه اين بازار را  در دكه ها ي موقت فعالیت می کردند. در این بازارچه تعدادی ساندویچی ، لوازم برقی، لباس و تزئینات عرضه می شد. از این به بعد کلیه  ساختمانها تا مسجد الحرام خراب و جرالثقيل ها بزرگ براي ساخت مسجد الحرام به كار مشغول بودند. مشخص شد كه مي خواهند مسجد الحرام را از طرف شمال گسترش دهند. راهپيمايي امروز حدود 2 و نيم ساعت طول كشيد. با توجه به مدت راهپيمايي خود حدس زدم فاصله ميان هتل ما تا مسجدالحرام از راه قديمي آن حدود 12 الي 14 كيلومتر باشد. در صورتيكه فاصله هتل ما تا مسجد الحرام از راه طريق مشاة بايد كمتر از 4 كيلومتر باشد.

در این مکان هم به کافی نت برخورد نکردم.

 

گشت وگذار روز چهارم در مكه

اين بار ساعت 2 بعد از ظهر، سوار اتوبوس شدم و به مسجد الحرام رفتم. اذان عصر در مسجد الحرام بودم. نماز را به جماعت در مسجد خواندم. بعد از خواندن نماز از درب جنوبي مسجد الحرام خارج شدم. اين قسمت از  مسجد الحرام با چهار طرف ديگر متفاوت بود. در قسمت شرق ، شمال و غرب ، اطراف مسجد الحرام را خراب كرده بودند. و جرالثقيل هاي بزرگ براي احداث بناي جديد گذاشته بودند و كارگران مشغول كار بودند. ولي در اين قسمت از ساخت و ساز خبري نبود. در مقابل خود يك برج بزرگ و در اطراف آن هتل هاي شيك وجود داشت. این هتل از درون مسجد الحرام هم قابل رویت است  عکس 

 روي برج  نوشته وقف ملك عبدالعزيز  اين برج حدود 700 متر ارتفاع دارد و بر بالاي آن ساعتي نصب شده است. بالی ساعت ستون طلائی رنگ و  در بالاي آن  يك علامت ماه هلال گذاشته بودند.

اين هتل ها نسبت به ساير هتل ها در مكه شيكتر بنظر مي رسد. در ضمن در اين خيابان از ساخت و ساز خبري نبود. هتل ها ساخته شده بود.  فاصله برج تا مسجد الحرام كمتر از 100 متر بود. وارد اين برج شدم.  طبقه همكف، وسط  طبقه همکف، بصورت یک دایره خالی بود. از این میدان کوجه هایی  مانند پاساژ درست کرده بودند که مغازه های مختلف در این پاساژها  فعالیت می کردند.  كالاهاي عرضه شده در اين مغازه ها شيك تر و گرانتر از جاهاي ديگر بود. در وسط راهرو  چهار رشته پله برقي براي بالا رفتن به طبقه دوم و بالاتر وجود داشت. در ضمن حدود 10 آسانسور هم براي بالا رفتن به طبقات مختلف ساخته بودند.  تا سه طبقه اين برج به فروشگاهها اختصاص داشت و طبقه چهارم و پنجم به رستورانها و ساندويچ فروشي ها اختصاص یافته بود. از طبقه پنجم به بالا هم اتاق هاي هتل بود.  

در این برج هم کافی نت نبود. از برج خارج شدم. بين مسجدالحرام و اين برج يك خيابان وجود داشت. ولي در اين قسمت از خيابان، اتومبيل ها حركت نمي كردند. بلكه حدود 100 متر قبل از  مسجد الحرام قسمت سواره رو اتومبيل به تونل زير زمين انتقال مي يافت. هم كف  به پياده رو تعلق داشت. در دو طرف تونل ها دو خيابان قرار داشت. كه بطرف جنوب امتداد مي يافت . خيابان شرقي  شارع اجياد  و خياباني كه در قسمت غرب تونل بود نامش ابراهيم خليل بود. بهترين هتل ها در ابتداي خيابان اجياد و ابتداي خيابان ابراهيم خليل بود. اين هتل ها هم شيك بودند و هم به مسجد الحرام نزديك بود.

حس كنجكاوي ام گل كرد تا بدانم چه كساني در هتل هاي شيك و نزديك حرم ساكن هستند. با كمي پرسه زدن در اطراف هتل متوجه شدم، ساكنان اين هتل ها ، از مالزي، آمريكا، استراليا، انگليس ، چين، و اعراب ساكن، قطر ، كويت ، امارات و ثروتمنداني از هند بودند. وارد خيابان اجياد شدم.  بعد از اين هتل ها ، ساختمانها را خراب كرده بودند. و چند كوه كوچك هم وجود داشت كه داشتند آنرا صاف مي كردند تا ساختمان و ابنيه جديد بسازند. وقتي بيش از 500 متر در خيابان اجياد به سمت جنوب حركت كردم. هتل هاي قديمي به چشم مي خورد. در اين قسمت ساكنين مكه حضور نداشتند. حجاج اين هتل ها از كشور هاي افريقايي بودند. ولي بعد از رسيدن به خيابان منصور هتل هاي شيكتر هم ساخته بودند كه ايراني ها هم در اين هتل ها ساكن بودند. هتل ايراني ها شايد دو كيلومتري به مسجد الحرام فاصله داشت. در اين مكان هم فروشگاههاي بزرگ مانند تاپ تن وجود داشت. كمي در خيابان منصور قدم زدم و  از طريق خيابان ابراهيم خليل به مسجد الحرام برگرشتم. در اين خيابان هم وضعيت به همين گونه بود. يعني نزديك مسجد الحرام ، هتل هاي شيك و در پشت سر آنها  ساختمانها را خراب كرده بودند و در عقب تر هتل هايي با عمر 30 الي 40 سال بود كه آفريقايي ها در آن ساكن بودند. عکس

وقتي از خيابان ابراهيم خليل به مسجد الحرام نزديك شدم به قسمت غرب مسجد الحرام رفتم. در اين قسمت با فاصله 200 متري مسجد يك هتل شيك وجود داشت. بعد از هتل  ساختمانها را خراب كرده بودند بين اين هتل  تا مسجد هم هيچ ساختماني به چشم نمي خورد.

ولی در این خیابان هم کافی نت وجود نداشت.

کافی نتی وجود ندارد و لپ تاب هم نمی توانم بخرم

روز پنجم  اتفاق دیگری رقم خورد. روز پنجم وقتی بعد از صرف نهار، می خواستم به اتاقم بگردم. از پشت میز بلند شدم ، می خواستم از درب خارج شوم. قبل از خروج از درب رستوران، قسمتی از  رستوران را به غذای رژیمی اختصاص داده بودند. کسانی که نمی توانستند غذای معمولی تناول کنند. در این قسمت برای آنها غذای رژیمی می آوردند. در بین افرادی که مشغول صرف غذای رژیمی بودندند   چشمم به آقای دکتر حاجی احمدی افتاد. خیلی خوشحال شدم که در این شهر غریب خلاصه یک نفر آشنای قدیمی برای صحبت پیدا کرده بودم. آقای حاجی احمدی را تقریباٌ 23 سالی بود که می شناختم. آشنایی من با ایشان از زمانی بود که هر دو در مرکز آموزش عالی امام خمینی (ره)  به تدریس مشغول بودیم. در ضمن ایشان چند سالی هم ریاست گروه مدیریت را به عهده داشتند که به نوعی مدیر بلافصل من محسوب می شدند. با ایشان احوالپرسی کردم. موضوع نداشتن لپ تاب و مصائب چند روزه را به ایشان گفتم. ایشان گفتند که من لپ با خودم آورده ام. سپس ادامه داد، من هم خیلی مردد بودم که لپ تاب با خود بیآورم و یا نیآورم . احتمال می دادم ، اجازه خروج لپ تاب را ندهند. ولی به هر حال آنرا آوردم و مشکلی هم نداشتم. بعد از نهار بیا به اتاق و لب تاپ  را ببر و کارهایت را انجام بده. با ایشان به اتاق محل اقامتشان رفتم ، اتاق ایشان 3929 بود. به عبارت دیگر ایشان در طبقه نهم هتل مستقر بودند. و من در طبفه دوم ساکن بودم.  لپ تاب را قرض گرفتم.  ایمیل های خود را چک کردم. مطالبی که دوستان برایم فرستاده بودند خواندم. سپس جواب یکی از ایمیل ها را نوشتم و در پاسخ نوشتم که دیگر نمی توانم سفر نامه ام را بنویسم.

برای خرید لب تاپ هم اقدام کردم، از رئیس کاروان پرسیدم در مکه محل فروش لپ تاب کجاست؟ ایشان هم آدرس عزیزه 5 را گفتند. آنجا رفتم و لپ تاب ها را قیمت کردم. قیمت لپ تاب ها بین 1800 ریال تا 3000 هزار ریال بود. با توجه به اینکه امسال حدود 300 دلار بیشتر به حجاج نداده بودند و 300 دلار هم حدود 1125 ریال عربستان سعود می شد. در ضمن امسال، صرافی ها پول ایران را تعویض نمی کردند و کسبه هم پول ایرانی را قبول نمی کردند. تا قبل از این می گفتند هر 1000 تومانی ایران معادل 3 ریال عربستان سعودی است ولی در این ایام هر 1 ریال عربستان معادل 1000 تومان شده بود. با این اوضاع از خرید لپ تاب منصرف شدم  کافی نتی هم وجود نداشت که مطالب را بنویسم. در نتیجه از این روز به بعد سعی کردم مطالب مهم را یادداشت کنم تا بعدا اگر فرصتی باشد بقیه مطالب را بنویسم.

البته چند روز بعد هتل 6 دستگاه رایانه از نوع همان رایانه های قبلی که بصورت یک دستگاه ATM  نصب کردند. با این دستگاه فقط می شد. ایمیل ها را کنترل کردو اخبار را خواند و با آن نمی شد، مطلبی تایپ کرد.

من فن تایپ را می دانم در نتیجه با دستگاهی می توانم  بنویسم که روی میز باشد. با این دستگاههایی که در لابی هتل نصب شده بود،  نوشتن مطلب برایم سخت بود.

اتاق هتل شهر مکه بگونه ای بود که اصلا نمی شد، مطلبی نوشت. در هتل مدینه، می توانستم از میز و صندلی درون اتاق استفاده کنم. گاهی کتاب بخوانم و یا مطلبی بنویسم. ولی در اتاق هتل مکه هم میز و صندلی و آباژور بود. ولی با اضافه کردن سه تخت به این اتاق، استفاده از این وسایل امکان نداشت. این وسایل فقط جا را تنگتر کرده بود.

من و هم اتاقی هایم. از شلوغی بیش از حد اتاق گلایه داشتیم. من و هم اتاقی هایم آدم های رفاه زده ای نبودیم. آقای حیدری ، آقای مطلبی، آقای شافی ، آقای مداحی و من ، زمانهایی در جبهه جنگ زندگی کرده بودیم. در ضمن آقای حیدری و آقای مطلبی از جانبازان جنگ تحمیلی بودند. آثرات مخرب جنگ تحمیلی هنوز هم آنها را وادار می کرد تا قرص و داروهای مختلفی مصرف کنند.

پس ما کسانی بودیم که در جاهای به مراتب بدتری زندگی کرده بودیم. ولی در این هتل چهار ستاره به نام دار هادی احساس ناراحتی می کردیم. گلایه ما از تنگی جا نبود. بلکه گلایه ما از وسایل و اثاثیه ای بود که نمی توانستیم از آنها استفاده کنیم. در اتاقهای هتل دارهادی وسایلی مانند میز، صندلی ، مبل ، آباژور و.. در اتاق گذاشته بودند. ولی اضافه شدن سه تخت های به اتاق باعث غیر قابل استفاده شدن این وسایل شده بود. ما نه می توانستیم از آنها استفاده کنیم و نه می توانستیم آنها را از اطاق بیرون بگذاریم. در این اتاق اصلا امکان مطالعه و نوشتن مطلب برایم فراهم نبود. مطالبی را که از مکه نوشته ام، بر اساس یاداشت هایی بوده که بصورت موردی ثبت کرده و آنها را بعد از بازگشت به تهران جمع آوری و مدون کرده ام. اگر هتل دار هادی، با اضافه کردن تخت به اتاق هایش، میز و صندلی و مبل و سایر وسایل را بیرون می برد. شاید امکان نوشتن و استراحت در این هتل برایمان فراهم تر بود.  

 

   زادگاه پيامبر اكرم (ص)

روز ششم از اقامتم در مکه بود. ساعت سه بعد از ظهر از هتل خارج و سوار اتوبوس شدم. به مسجدالحرام رفتم ، نماز عصر را در مسجد الحرام و به جماعت خواندم ، بعد از نماز بطرف ايستگاه اتوبوس ها حركت كردم. ولي اين بار نمي خواستم سوار اتوبوس ها شوم بلكه مي خواستم قسمت شمالي تونل و ساختمانهاي متروكه را ببينم. براي اين كار كمي راه خود را به سمت شمال كج كردم. ابتدا به يك ساختمان سفيد رنگ رسيدم كه در آنجا كتابهاي مذهبي و به تمام زبانها به حجاج هديه مي كردند. من هم به قسمت كتابهای به زبان فارسي رفتم و چهار كتاب گرفتم. يك كتاب به نام تفسير سه جزء اخر قرآن كريم بعضافه احكام و اصول عقايد. يك کتاب هم عقيده اهل سنت در مورد صحابه ، يك كتاب هم در مورد فضائل و احكام مكه مكرمه و يك كتاب هم در مورد همين كتابخانه بود. كتابها را گرفتم. در كتاب آخري توضيحاتي در مورد همين كتابخانه داده بود. در اين كتاب، نويسنده ثابت كرده بود، اين مكان زادگاه پيامبر اكرم(ص) نيست و هيچ گونه تقدسي ندارد. نماز خواندن و يا هر عملي در اين مكان بي معني است. اگر كسي هم مي خواهد نماز بخواند به مسجد الحرام برود . چون اينجا مكاني براي خواندن نماز يا اعمال ديگري نيست.  اگر كساني در اين مكان نماز بخواند و یا كار ديگري انجام دهند مرتكب عمل شرك آلود شده اند. هرکس، مشرک شود، خداوند او را نمی بخشد و مال و جانش، برای دیگر مسلمانان حلال می شود.

نوع ساختمان نشان مي داد، عمر اين ساختمان نمي تواند بيشتر از 30 سال باشد. حالا قبل از احداث اين ساختمان، اينجا چه چيزي بوده، معلوم نيست. در ضمن معلوم هم نبود چرا همه ساختمانهاي اطراف را خراب كرده اند ولي اين ساختمان را سالم گذاشته اند و در آن كتابهاي ارشادي پخش مي كردند.

چشم انداز مكه

 از كتابخانه بيرون آمدم راه خودم را به سمت كوه ادامه دادم . به كوه رسيدم . اطراف آن را نگاه كردم. در يك قسمت براي بالا رفتن از كوه ، پله درست كرده اند. به عبارت ديگر اين قسمت كه خانه هاي متروكه وجود داشت. قبلا براي رسيدن به اين خانه ها پله درست كرده بودند. از اين پله ها بالا رفتم. خانه ها خالي بودند. به درون خانه ها نرفتم ، راه خود را ادامه دادم تا بالاي كوه رسيدم. در اينجا چشم انداز مكه بسيار جالب بود. مسجد الحرام در يك دره واقع شده بود. كوه هاي اين منطقه كلا سياه رنگ هستند. دره اي كه مسجد الحرام در آن واقع است كاملا صاف نيست . بلكه در اين دره  كوهها ي كوچك نيز به چشم مي خورد. كه بر بالاي بعضي از اين كوه هاي كوچك هتل و يا ساختمان ساخته بودند. براي رفت و آمد به مسجد الحرام دو راه وجود داشته است. يكي همين راه شمالي است و ديگري راه جنوبي است راه شمالي همان خيابان مسجدالحرام راه جنوبي آن خيابان ابراهيم خليل است.   

بالاي كوه لذت بخش بود. كتاب سه جزء آخر قرآن را باز كردم. نگاهي به فهرست آن انداختم. در فهرست در مورد نماز ميت هم نوشته شده بود. خيلي دلم مي خواست بدانم چرا در مسجد النبي (ص) و مسجدالحرام بعد از نماز يوميه نماز ميت هم مي خوانند. قسمت نماز ميت را خواندم در آنجا يك حديث از پيامبر اكرم آورده بود كه هر كسي كه نماز ميت بخواند يك قيراط طلا در آخرت پاداش مي گيرد و هر قيراط در آخرت معادل كوه ابوقبيس است.

با خواندن اين جمله يك مسئله به يادم آمد، راستي كوه ابوقبيس بايد در مكه باشد و در كنار خانه خدا  باشد. ولي حالا كجاست؟  اين كوه بايد در ضلع جنوبي مسجد الحرام باشد. جايي كه اين هتل بلند را ساخته اند.  من ديروز اين منطقه را گشتم ولي كوه ابوقبيس را نديدم. اين موضوع در ذهنم سايه افكنده بود. وقتي به هتل رسيدم اين موضوع را از آقاي حيدري كه سال 1346 هم به مكه آمده بود پرسيدم. ايشان گفتند: كوه ابوقبيس درست در همين جايي بوده كه برج بزرگ را در ضلع جنوبي مسجد قرار دارد. اينها كوه ابوقبيس را خراب كرده اند و بجاي آن برج بزرگ را ساخته اند.

 

سرزمین مکه

سرزمین مکه با کلیه شهرها متفاوت است. این سرزمین ، یک رخ نمون سنگی، از جنس سنگ گرانیت، سیاه رنگ، یک پارچه و یک تکه است. به عبارت دیگر کل شهر مکه بر روی یک سنگ یک تکه بزرگ از جنس گرانیت، بنا شده است. این سنگ گرانیت صاف نیست. بلکه این سنگ دارای کوه های کوچک تا کوه های به ارتفاع 500 متری است. کندن این زمین بسیار مشکل است. امکان کندن زمین های مکه با دست غیر ممکن است. حتی این زمین زا با کمپروسورهای دستی هم  نمی توان کند. چون جنس آن سنگ گرانیت سیاه رنگ است که در نوع خود، یکی از سخت ترین سنگ های شناخته شده در جهان می باشد. برای کندن زمین به اندازه یک قندان کوچک، آنها، کمپروسورهای بزرگ را بر روی بیل مکانیکی نصب می کنند. بیل میکانیکی شاید در هر ساعت بتواند 20 تا 30 کیلو گرم سنگ را از زمین جدا کند. برای همین منظور آب لوله کشی در شهر مکه وجود ندارد. چون امکان کندن زمین برای احداث لوله آب وجود ندارد. آب و گاز توسط کامیونها به هتل ها حمل می شود.  سنگ یک پارچه، باعث شده تا هیچ نوع پوشش گیاهی در اینجا به چشم نخورد. بنظر می رسد، برای کاشتن گیاهان، از مکان های دیگر خاک حمل کرده اند و در آن گیاه کاشته اند. هیچ گونه کشت و زرع و یا دامپروری در این سرزمین امکان ندارد.

 

کوه ثور و کوه نور

يك هفته اي مي شد كه در مكه اقامت داشتيم. اطلاعيه اي را ديدم كه نوشته شده بود. حجاج براي زيارت دوره اي ساعت 7 صبح در لابي هتل جمع شوند. ساعت 7 صبح در لابي هتل جمع شديم. سوار اتوبوس ها شديم. ابتدا به قبرستان ابوطالب در قسمت شمالي مسجدالحرام رفتيم. بعد از آن سوار اتوبوس شدیم تا به کوه ثور برویم..

 اتوبوس بطرف مسجد الحرام حرکت کرد. سپس از طریق تونل دوباره به عزیزه آمد و از آنجا بطرف جنوب شرق حرکت کرد. اتوبوس از یک تونل دیگر گذشت. بعد از عبور از تونل، اتوبوس توقف کرد.از اتوبوس پياده شديم. روحاني كاروان گفت: اين كوه ثور است.

كوه و غار ثور

كوه ثور همان كوهي است كه پيامبر اكرم (ص) زماني كه مي خواست از مكه به مدينه مهاجرت كند،  سه روز در غار اين كوه اقامت داشته است. كفار قريش كه قصد جان آن حضرت كرده بودند. بدنبال حضرت تا به اينجا آمده اند كه به فرمان خداوند درب ورودي غار عنكبوت خانه ساخته و ماري هم در آنجا خوابيده و تعدادي كبوتر هم در بالاي غار نشستند.كفار تا به اينجا آمده اند. وقتي اين وضعيت را مشاهده كردند. گفتند پيامبر تا به اينجا آمده و از اينجا به آسمان رفته است.

كوههاي اطراف را نگاه كردم.

بنظرم رسيد، اگر خانه پيامبر اكرم (ص) همانجايي باشد كه مي گويند زادگاه اوست. پس پيامبر اكرم(ص) ابتداي شب مي توانسته از كوه پشت سر خانه خود بالا رفته باشد. همان جايي كه من هم براي بازديد كلي از شهر مكه از آن بالا رفتم. و بر سر كوه تعدادي خانه متروكه وجود داشت. از قله كوه اينطرف  ديده مي شد. اسم اين كوه را اعراب جندمه مي گويند. دماغه هاي اين كوه بطرف شمال و جنوب شرق امتداد مي يابد. دماغه شمالی کوه جندمه بطرف جمرات امتداد می یابد. و دماغه جنوب شرقی هم به پای کوه ثور ختم می شود. بنظرم ، پيامبراکرم (ص) بعد از بالا آمدن از كوه از دماغه كوه كه بطرف  جنوب شرق امتداد داشته پايين آمده است. سپس از همين جا از كوه ثور بالا رفته و در غار پنهان شده است. كوه ثور كوه بزرگي است و بدليل همين بزرگي به آن كوه ثور يا كوه گاو گفته اند.

بالا رفتن از كوه را من حدود سه ربع تا يك ساعت طول كشيد. بنظرم اگر كسي بخواهد از اين دماغه پايين بيايد، حدود يك ساعتي طول بكشد. در نتيجه پيامبر اكرم (ص) توانسته دو ساعته خود را به اينجا برساند.

البته راه عبور صاف هم به اينجا امكان پذير است. در اينصورت فرد ابتدا مي بايست به شمال و سپس به عزيزيه مي آمده و بعد به اينجا مي رسيده كه اين راه حدود چهار تا پنج ساعتي طول مي كشد.

 جبل النور و غار حراء

اين كوه در شمال مكه است. شمال مكه توسط يك رشته كوه مسدود شده. ولي جبل النور در ميان آن رشته كوه قرار ندارد. بلكه اين كوه حدودً 3 كيلومتري با رشته كوه فاصله دارد. ارتفاع اين كوه شايد حدو 400 متر باشد. اين كوه تكي است. و دور تا دور اين كوه زمين صاف است. عکس

هم اكنون در كنار اين كوه خانه هاي بسيار ساخته شده است و شهر تا بداينجا ادامه دارد. براي بالا رفتن از كوه پله ساخته اند. بالاي كوه هم غار حراء قرار دارد كه از آنجا مي توان مسجد الحرام را مشاهده كرد.

 

شبهاي مسجد الحرام

وقتي به مكه آمديم. اين شهر خلوت بود. دور خانه خدا هم خلوت بود. بطوريكه براي  طواف عمره تمتع، مي توانستم به راحتي بين مقام ابراهيم و خانه خدا  طواف كنم. در ضمن با فاصله سه تا چهار متري از مقام ابراهيم نماز طواف خواندم. افراد كمي از پشت مقام ابراهيم طواف مي كردند.

ولي هر شب كه مي آمدم. دور خانه خدا شلوغتر مي شد. در شبهاي بعدي سعي مي كردم حداقل براي دو سه نفري طواف مستحبي بجاي بيآورم. و بعد قرآن بخوانم و نماز های نیابتی اقامه کنم.

دور خانه خدا بسيار زيبا و دلپذير بود. تماشاي زائريني كه دور خانه خدا مي گشتند، چنان جذاب بود كه نمي توانستم از ديدن آن چشم بردارم.

هر روز يك گروه تازه براي زيارت به خانه خدا مي آمدند. گروه هاي تازه وارد را مي توانستم به راحتي با ديگران تشخيص دهم. تازه واردها با لباس احرام  طواف مي كردند. در صورتيكه افراد ديگر لباس احرام به تن نداشتند.

تازه واردها ويژه گي ديگري هم داشتند. براي اينكه افراد اعمال خود را به درستي انجام دهد. معمولا كاروانها يك علامت خاص براي زائرين انتخاب مي كردند كه اسم و مليت كاروان را مشخص مي كرد. سپس افراد كاروان بصورت گروهي طواف مي كردند. اين موضوع باعث مي شد تا تازه واردين را بشناسم.

ادامه مطلب : تفکیک خانم ها و آقایان در مطاف